۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

پارسال مردم ماسک می زدند، امسال سگای ولایت پوزبند می زنند

سگای ولایت چهره کریهشون زیر پوزبند قایم کرده بودند. من چشمم دنبال یه بعثیجی می گشت که از دانشگاهی، جایی بشناسم و برم بخوابونم زیر گوشش! ولی غیراز یک کله قراضه که زیر کلاه قایم شده و دو تا چشم وحشتزده چیزی معلوم نبود. جلاد! جلاد باید ماسک بزنه! این یک پیروزی ست، ما این وحشت رو توشون ایجاد کردیم، ماییم که معنی می سازیم، اونا با این همه دست و پا زدن نتونستند "اغتشاش گر" رو به ما بچسبونن. ولی حتی بعضی ساندیس خورها هم به خودشون می گن ساندیس خور!

- با BRT رفتم چهار راه ولیعصر، توی مسیر سیل جمعیت رو می دیدم که به سمت پاین جاری بود. همه هموطنانی که به آنها افتحار می کنم. توی اتوبوس همه زیر لب داشتند از جانورانی که دائم گاز و گوز می کردند تا جمعیت رو بترسونند بد می گفتند. مردها اغلب زیر لب فحش می دادند ولی قسمت خانمها اعتراضها آشکار بود.

- نمی گذاشتند از چهار راه ولیعصر داخل خیابان آزادی بشیم. پر نیرو بود، کنترل اوضاع توی اون لحظه که اونجا بودم لب به لب بود و هر لحظه امکان خارج شدن کنترل از دست اونا می رفت، مردم بوق میزدند و هر کس می تونست هو می کشید.

- کل طول خیابان آزادی نیرو چیده بودند. همه جور نیرو، فکر کنم همه نیروهایی که داشتند رو آورده بودند. سر هر چهار راه هم یک ردیف بسیجی توی پیاده روی دو طرف، یک ردیف گاردی دم خیابون دو طرف. تمام برنامه شون این بود که مردم را از توی خیابون آزای راه ندهند و نگذارند جمعیت به سمت آزادی حرکت کنه. با موتورهایی که تا حالا ندیده بودم ، توی لاین ویژه رد می شدند و عر عر می کردند. جالب اینکه کنترل ترافیک رو هم نیروی انتظامی در دست داشت و نه راهنمایی و رانندگی.

- چند جا صدای شلیک شنیدم. صدای اگزوز و شلیک اشک آور نبود. یه جا دوتا موتوری داشتند گاز و گوز می کردند که خودشون در اثر چلمنی خوردند زمین، همون لحظه بقیه دستشون شروع کرد به حمله به مدم و یکیشون سریع 2 تا اشک آور شلیک کرد. آزادی نزدیکه بچه ها، اینا امروز تمام اون چیز پوچی بودند که دیدید. همین!

- بد شانس بودم که جاهایی که مردم شعار میدادند نبودم. دوستام همه خوشحال به خونه برگشتند.

تا 17 اسفند، چند تا کار دارم که بکنم: پخش خبرهای این مدت، جلوی زندان اوین رفتن و همدردی کردن با خانواده های دستگیر شده ها، و صد البته، یک بسیجی می شناسم که باید برم باهاش صحبت کنم، شاید هم خوابوندم توی گوشش!

۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

تجربه من از 25 بهمن برای تظاهرات بعدی

1- به اطرافتون آگاه باشید و آرامش داشته باشید. نیروهای مختلف رو بسنجید و خشونت هرکدوم رو حدس بزنید. وقتی حمله کردند اگه موقعیت دفاع دسته جمعی نیست و همه فرار می کنند سعی کنید موقعیت مزدورها رو پشت سرتون بدونید، اگه مرد هستید هل ندید بقیه رو، سعی کنید خانمها رو داخل جمعیت ببرید (خودشون نمی رن) و خودتون هم دستتون رو بالای سرتون سپر کنید تا ضربه به سرتون نخوره. خیلیها موقع فرار پشت سرشون رو نگاه نمی کنند و فقط بقیه رو هل می دهند. اگر توانایی کافی دارید در حالیکه از پشت سرتون آگاهی دارید با کلام نرم و بدون القای ترس اضافی سعی کنید صداتون برای اونایی که از پشت سر خبر ندارند نشانه باشه و از وضعیت آگاهشون کنید. اینطوری مردم روی هم نمی افتند. اگر قدرت کافی دارید لایه خارجی جمعیت باشید و از سرتون محافظت کنید.
چقدر خوبه که بعضیامون بهانه مناسب برای بودن در اون محل جور کنیم و فقط برای دفاع از هموطنانمون اونجا بریم. ماسک و نماد و چیزی همراهمون نباشه تا اگه دستگیر شدیم سریع آزاد بشید. سعی کنیم بقیه رو آروم کنیم.

2- گلوله پلاستیکی درد زیادی نداره، ولی موقع شلیک مواظب چشماتون باشید و می تونید با از لای انگشتاتون نگاه کنید تا موقعیت دستتون بیاد و بتونید بقیه رو هم آگاه کنید، اونایی که عینک دارند پشتشون رو بکنند تا عینکشون نشکنه. بقیه رو راهنمایی کنید. ممکنه ندونند چی هست و از کجا میاد. بگید پشتشون رو بکنند تا آسیب نبینند و زیادی هم نترشند.

3- اونایی که اشک آور خوردن رو کمک کنید که حال ندارند و چشمشون هم جایی رو نمی بینه. شما چشم و دست و پای طرف باشید. کمک به یکی که اشک آور خورده از چند تا "مرگ بر دیکتاتور" گفتن ارزشمند تره. بهشون اطمینان بدید که همراهشون هستید و هواشون رو دارید. با خودتون به یه جای امن تر ببریدشون. دختر ها، زنهای مسن، پیر مرد ها، خواهر و پدر مادر ما هستند، حواستون توی جمعیت به اینها باشه. توی جمعیت زیر نظر بگیریدشون و سعی کنید موقع حمله سگهای ولایت نگذارید کتک بخورند. باور کنید دفاع از بقیه به اندازه حمله به یک بسیجی ارزشمنده، بلکه ارزشمند تره، این مردمی که میان تظاهرات ارزشمند ترین آدمها هستند. نگذارید آسیبی ببینند. دفعه بعد هم باید بتونیم کنار خودمون ببینیمشون.

4- باز هم تاکید می کنم، حرف زدن با مردم و آرامش دادن خیلی مهمه.

حالا مشاهداتم:
-مردم زیادی از شهرهای دیگه اومده بودند. گاهی صحنه در آغوش کشیدن دو همشهری رو می دیدید که بدون خبر همدیگه اومده بودند برای تظاهرات و اتفاقی همو می دیدند. درود بر ایرانی.

- مادر بزرگهای نازنین! دم همشون گرم! وقتی به یک خانم محترم مسن گفتم که داخل جمعیت حرکت کنه تا کتک نخوره گفت: " ما عمرمون رو کردیم، هر باطومی که من بخورم، یعنی یک جوان باطوم نخورده" (یه سوال: اون همه بدنکار و بازو کلفت که روز عادی توی خیابون قیافه می گیرند، همچین روزایی کجا غیبشون میزنه؟ )

- "وزارت کار و امور اجتماعی" شده بود محل نگه داری موقت بازداشت شده ها. دستگیر شده ها از همون تو شعار "الله اکبر" و "مرگ بر دیکتاتور" می آمد. باورتون میشه؟

- یک خانم مسنی می گفت: " مگه این مملکت برای ما نیست، چرا ما حق زندگی نداریم؟ مگه ما از اسرائیل اومدیم؟ من بدبخت 2 تا بچه توی جنگ دادم. من جای مادرتونم...."

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

هم اکنون نیازمند پرینترهایتان هستیم!

در شرایطی که راهپیمایی میلیونی 25 بهمن توجه تمامی ملت ایران را بر انگیخته و کودتاچیان از سر بی مغزی با بروز نشانه های زردی شلوار به خبر دار شدن پرت ترین آدمها هم کمک می کنند، بر ماست که با اطلاع رسانی و نشر خبر، خواسته های جنبش، دروغ های رژیم در مورد بسیجی بودن شهید سبزمان و بیانه های افراد مختلف به آگاهی بخشی و همراه کردن باقی مردم کمک کنیم.
خوشبختانه مصاحبه ها عکسها و اسناد زیادی در مورد بسیجی نبودن شهید سبزمان در اینترنت موجود است. با پخش این موارد، نیرنگ رژیم را به خودش برگردانیم. وظیفه رای دادن را لختی به هموطنان در تبعیدمان واگذاریم و خود در جهت آگاه کردن هموطنان داخل کشور بکوشیم.
کار دیگه ای که خیلی لازمه دانلود و پخش فیلمهای تظاهرات و همچنین عکسها و پوستر های شهدامون هست. می تونیم توی فلش به دوستامون بدیم، بریزیم روی کامپیوترشون. خود بخود اونم پخش میکنه، بهر حال طرف بی خیال هم که باشه... دیدید که: توی خیابون دعوا میشه صد نفر جمع میشن نگاه می کنن. نشون دادن این فیلمها خودش بهانه ای میشه برای باز شدن سر بحث. و از اونجاست که گسترش آگاهی شروع به کار می کنه. (تجربه شخصی: خیلی مواقع نشون دادن این جور فیلمها توی موبایل منجر به دادن بیانیه و خبر نامه به دست طرف شده).
درست کردن فایل پی.دی.اف از خبرها و ایمیل کردن به لیست دوستان خیلی مهمه. خیلی ها پرینتر دارند ولی حال و حوصله یا توانایی و سلیقه لازم برای درست کردن خبر نامه ندارند. وقتی با ایمیل یک فایل پی.دی.اف تر و تمیز برسه دستشون می تونن پرینت کنن و به بقیه هم بدهند.

چیزایی که در زیر میاد، هزار بار هزارجا خیلی خیلی بهتر گفته شده. ولی به نطرم گفتنش ضرر نداره

دیوارنویس، بهترین مرجع برای این قبیل کارها بود.
آماده کردن اعلامیه

راهنما:‌ آماده کردن یک اعلامیه
ا
الان این سایت خیلی خوبیه:
کمپین کار عملی سبز
روزنامه های سبز

اگه هنوز فکر می کنید اینکار چندان موثر نیست:
1- خوب آره، "اونایی که اهل گرفتن این کاغذ ها هستند به اندازه کافی به رژیم بدبین هستند و حرف صدا و سیمای دروغ رو باور نمی کنند". ولی دقت کنید که این اطمینان قلبی با دلیل و مدرک داشتن و دفاع از این حقیقت جلوی کسایی که به هر دلیل گول رژیم رو خوردند فرق می کنه. در ضمن خبر ها و بیانیه ها و اطلاعیه ها و ... رو کسایی که اینتر نت ندارند از کجا بدونند؟ صدا و سیما؟ ماهواره؟ یا از کسایی که بواسطه خبرنامه ای که شما پخش کردید، مطلع هستند؟

2- احساس مشارکت. خیلی مهمه که هر کسی احساس کنه توی یک حرکت اجتماعی قوی و موثر شریکه، و این حرکت به همه مردم توجه داره. باور کنید دل 90% اونایی هم که 25 بهمن نتونستند بیان با ما بود.

3- کانالیزه کردن نارضایتی برای ایجاد پتانسیل اعتراض. درسته، همه ناراضین، مهم ایجاد امید به تغییر از طریق آزادی و دموکراسی، و نشون دادن راه رسیدن به اونه.
4...5...6...7...8.......

چند نکته برای درست کردن خبرنامه:
ممکنه خودتون مطالب وبلاگی و یا هرچیزی رو پرینت کنید. توی سایت دیوار نویس مطالب خیلی خوبی هست که لینک دوتاش رو بالا گذاشتم. به هر حال:

1- برای صرفه جویی در کاغذ و جای گرفتن مطالب بیشتر توی یک صفحه، حاشیه کاغذ رو کوچک انتخاب کنید. به این ترتیب
page layout -> Page setup -> margins -> narrow

2- برای آنکه فونتهای ریزتری بتونید استفاده کنید و خواندن سخت نباشه، بعضی مواقع دو ستونه کردن متن خیلی موثره
Page layout -> Columns -> More columns -> Two
در ضمن گزینه Right to Left را هم تیک بزنید

3- گذاشتن عکس هرچند کوچک در میان متن، خواندن را جذاب و راحت تر می کنه. برای آنکه متن در میان متن جا بگیره روی عکس دوبار کلیک کنید، سپساز نوار بالا (در 2007) :
Arrange -> Text wrapping -> Square
حالا عکس رو کوچک و بزرگ کنید و جای مناسب هم پیدا کنید.

4- باز هم برای صرفه جویی کاغذ، پشت و رو پرینت بگیرید. این رو تیک بزنید.
Print -> Properties -> Finishing-> Print on both sides

۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

ساعت 13 - تجمع مردم در مقابل زندان اوین، حضور سنگین گاردیها

الان از جلوی اوین رد شدم، ترافیک سنگین بود. خانواده های هم میهنان سبزی که دیروز بازداشت شدند روبروی زندان جمع شدند. حدود 40 تا گاردی دیدم. یادمون باشه هرکدوممون رو ممکن بود بگیرند و الان خانواده های نگرانمون جزو اونا بودند. به اونا بپیوندیم و بهشون دلداری بدیم. باهاشون همراهی کنیم و در ضمن اونجا شعار ندیم.
امشب "الله اکبر" و "زندانی سیاسی/ آزاد باید گردد" یادتون نره.

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه






تصاویر از Sabzphoto.com



۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

با "الله اکبر" از خواب پریدم!

خسته از سر کار اومده بودم خونه، گرفتم خوابیدم. توی خواب بودم که یهو یه صدای بلند گفت "الله اکبر!". صدای نکره برادرم بود که از پنجره اتاقم داشت داد می زد! منم از خدا خواسته رفتم لب پنجره داد زدم. مردم کوچه هم نسبتا زیاد بودن و شعار می دادن. شب خوبی شد!
ولی جناب آقای جرس، دمت گرم، این رسمش نیست. چند روزه که منتظر همچین چیزی بودیم. هی اینور اونور سعی کردیم برای دوشنبه قرار بزاریم. خوب نگفتند. مرد حسابی تو که برد داری واسه یه موقعی قرار میزاشتی که فرصت اطلاع رسانی بیشتری باشه. الان خیلی ها رو میبینم که تازه خبر شدن، اگه فرصت بیشتر بود خیلی بهتر میشد. دفعه بعد منو از خواب بپرونی خود دانی.

۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

امواج خروشان ساندیس خوران میدان تحریر را در بر گرفت

لحظاتی پیش با ورود ملت غیور مصر به میدان آزادی، آتش فتنه در میان خشم امواج خروشان ملت بسیجی صفت گرفتار شد.